سيد محمد باقر برقعى
3803
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عمرى سخن از حال تو دل از سر جان گفت * چندانكه ز اوصاف تو خوشبو دهن افتاد تلخ است مرا كام ز ناكامى شيرين * كز اوست كه با تيشه ز پا كوهكن افتاد در كعبه و در دير و كليسا سخن از توست * غوغا ز حديث تو به هر انجمن افتاد كس راه به مقصد نتواند برد ، اى شيخ * زين داغ ببين لاله چه خونينكفن افتاد بر ظلمتم افزود چنان خضر در اين راه * كز بخت عنانم به كف راهزن افتاد « واجد » به سخن چون تو نديديم كسى را * قدر سخنت بيش ز دُرّ عدن افتاد پيام فروردين اگر ز چهره نگارم حجاب بردارد * بهار در نظرم جلوهء دگر دارد صبا به بوى خوش آرد پيام فروردين * در آن چمن كه گل از چهره پرده بردارد بهار بىمى و مطرب خزان دلتنگيست * كه غنچه لاله صفت داغ بر جگر دارد نويد ريزش باران رسد ز ابر سياه * خروش موج به دريا اگر گهر دارد هرآنچه روزى ما هست ، مىرسد از غيب * كه شب هميشه پيام خوش سحر دارد اگر كه جامه به خون شست لاله نيست شگفت * كه دل حكايتى از داغ بىشمر دارد به باده شستهام از لوح سينه رنگ ريا * مگر كه زاهد از اين ماجرا خبر دارد ز پا فتاده در اين راه « واجد » از سر دست * هرآنكه از پى آزار گام بردارد اهل معنى اهل معنى پى عزّ و شرف و شأن همند * بندهء همّت خويشند و گروگان همند طالب مهر و وفايند و خريدار صفا * به سر خوان محبّت همه مهمان همند فكر باطل ننمايند كه اين طايفه را * نيست انديشهء بد در دل و جانان همند راستى پيشهء آنان بود اندر همه حال * آنچه گويند همه يكدل و يك جان همند جمله آزادمنش بندهء كس نيست كسى * همه پروانهء شمع رخ رخشان همند سر تسليم نسايند به پاى زر و زور * برى از كينه ولى گوش به فرمان همند شاد در شادى يكديگر و غمخوار به غم * يار و ياور همه در ظاهر و پنهان همند در ره علم و هنر پيشرو قافلهها * ليك در كسب ادب طفل دبستان همند كفر دانند هرآن كس شكند پيمان را * « واجد » عهد و وفا در پى پيمان همند